شيخ ذبيح الله محلاتى

372

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

را راضى كند بر حركت و همچنين مالك اشتر كه موافق بعضى از روايات مالك اشتر گفت حركت مىكنى اى عايشه و الا بجبر ترا بر شتر سوار مىكنند و بجانب مدينه حمل مىدهند مع ذلك عايشه زير بار نرفت و راضى نشد تا امير المؤمنين بانواع وعيد و تهديد او را حركت داد آيا اين علامت توبهء عايشه است انصفونا ان كنتم مؤمنين . و رابعا اگر عايشه توبه كرده بود هرگز بقتل امير المؤمنين عليه السّلام خوشحال نمىشد و اشعار نمىخواند و غلامى نمىگرفت و نام او را عبد الرحمن نمىگذارد براى تشفى قلب خود كه مسمى است بعبد الرحمن بن ملجم و ابن مطالب در كتب معتبرهء ايشان ثابت و محقق است و محمد بن جرير طبري در تاريخ خود در حوادث سنهء اربعين ص 87 گفته و لما انتهى الى عائشة قتل على رضى اللّه عنه قالت . فالقت عصاها و استقرت بها النوى * كما قر عينا بالاياب المسافر قالت فمن قتله فقيل لها رجل من مراد فقالت فان يك نائيا فلقد نعاه * غلام ليس فى فيه التراب فقالت زينب بنت ام سلمه العلى تقولين هذا فقالت اني انسي فاذا نسيت فذكروني و كان الذي ذهب بنعيه سفيان بن عبد شمس بن ابى وقاص الزهرى انتهى . و اين مطلب در حيوة الحيوان دميرى و تجارب الامم مسكويه و انوار بدريه و ديگر از كتب تواريخ سنيه مذكور است و القاء العصا كناية عن الاطمينان يقال للانسان اذا اطمأن به مكان و اجمع امره القى عصاه . و حاصل مقصود عايشه چنين مىشود كه از خيال على بن ابى طالب قلبم فارق شد و سينه‌ام شفا داده شد و شب و روز انتظار همچه امرى را داشتم چنانچه شخصى انتظار مسافر خود را داشته باشد و شب و روز در فكر اين است كه چه وقت مسافر من مىآيد چون من روشن و قلبم ساكن گرديد و عايشه چون سؤال كرد قاتل كه بود او را گفته‌اند عبد - الرحمن بن ملجم مرادى گفت اگر على از من دور است خبر مرگ او را غلامى آورد كه خاك در دهان او نباشد .